تبليغاتX
سام

سام

زندگی

زندگی یک آرزوی دور نیست....

زندگی یک جست و جوی کور نیست....

زیستن در پیله پروانه چیست؟

زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست....

گوش کن ! دریا صدایت میزند....

هرچه ناپیدا صدایت میزند....

جنگل خاموش میداند تو را....

با صدایی سبز میخواند تو را....

زیر باران آتشی در جان توست....

قمری تنها پی دستان توست

پیله پروانه از دنیا جداست....

زندگی یک مقصد بی انتهاست....

هیچ جایی انتهای راه نیست....

این تمامش ماجرای زندگیست....

 


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 10:31  توسط فریبا  | 

دوستت دارم


تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زنگی هرگز نگو هرگز
     

                                                                                                                            پل الوار
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 12:1  توسط فریبا  | 

پروردگارا!

شبم تاریکتر از شب حافظ و درویشتر از شب مولاست

ایستاده ام لب ماه

دعایی در من بزرگ میشود

آبیا!!!

خانه خاموش است خیابان هم

گم شدن ساده است دوری هم

در راهم

دریاب که بی ستاره گمم....!

"هیوا مسیح"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 10:53  توسط فریبا  | 

خدایا

عاشق کیست؟

عشق چیست؟

عشق چیست و معشوق کیست؟

عشق اوست و عاشق او؛

او که در آمدنم شوق عاشق را دارد و در فراق،اندوه عاشق؛

او که می خواند مرا و نمی دیدم؛

او که با من بود و ندیدم؛

او که عطا کرد و ندیدم؛

او که.....

آری، او زیباست،بی همتاست،عاشق است و معشوق...

عشق را باید شناخت،دید و رها نکرد؛چون عشق،عاشق است و عاشق معشوقست و عشق؛

ندیدم و دید؛نخواستم و خواست؛نرفتم و برد؛نخواستم و خواست؛

او مرا رها نکرد...؛

او می دید...؛و من نه.؛

او ساخت،نواخت و من ندیدم؛

او عاشق ماند و من بریدم...؛

و حقیقتاً او خود،عاشق است و عشقست و معشوق....

ازو شیوۀ عاشقی باید آموختن؛

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 10:49  توسط فریبا  | 

انسان

انسان....

 

انگشتش را روی لبهایش گذاشت، ونگاهش را به آسمان پرواز داد

آفتاب چشمانش باسرخی آفتاب آسمان یکی شد

و شب از راه رسید

نسیم در گوشش زمزمه ای کرد

"چه رنجی می کشد آنکس که انسان است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:57  توسط فریبا  | 

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد...

ناتانائيل ، آرزو مكن كه خدا را در جايي جز همه جا بيابي . هر مخلوقي نشاني از خداست و هيچ مخلوقي او را هويدا نمي سازد . همان دم كه مخلوقي نظر ما را به خويشتن منحصر كند ، ما را از خدا بر مي گرداند. ما همگي اعتقاد داريم كه بايد خدا را كشف كرد . دريغا كه نمي دانيم هم چنان كه در انتظار او به سر مي بريم ، به كدام درگاه نياز آوريم. سرانجام اين طور نيز مي گوييم كه او در همه جا هست ؛ هرجا و نايافتني است . به هر كجا بروي جز خدا چيزي را ديدار نمي تواني كرد . خدا همان است كه پيش روي ماست . ناتانائيل ، اي كاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چيزي كه به آن مي نگري. ناتانائيل ، من شوق را به تو خواهم آموخت ؛ اعمال ما به ما وابسته است ، همچنان كه درخشندگي به فسفر . درست است كه اعمال ما ما را مي سوزانند ولي تابندگي ما از همين است و اگر روح ما ارزش چيزي را داشته دليل بر آن است كه سخت تر از ديگران سوخته است.براي من "خواندن" اين كه شن ساحل ها نرم است كافي نيست : مي خواهم پاي برهنه ام اين نرمي را حس كند . معرفتي كه قبل از آن احساسي نباشد ، براي من بيهوده است. هرگز در اين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا باشد ؛ مگر آن كه فوراً آرزو كردم همه ي مهر من آن را در بر گيرد.                      "آندره ژيد"

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 13:42  توسط فریبا  | 

اعدام

در دادگاه عشق,سوگندم قلبم بود,

وکیلم دلم و حضار,جمعی از عاشقان

 و دلسوختگان.

قاضی,نامم را بلند خواند و گناهم را

دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس,

محکوم شدم به تنهایی و مرگ.

کنار چوبه دار از من خواستند 

تا آخرین خواسته ام را بگویم و من

گفتم به تو بگویند: "دوستت دارم برای

همیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 8:19  توسط فریبا  | 

باید بیشتر تلاش کرد

                   گفتند :شکست یعنی تو یک انسان درهم شکسته ای

                   گفت :نه شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام

                   گفتند :شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای

                   گفت نه شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام

                   گفتند :شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای

                   گفت :نه شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام

                    گفتند :شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی

                    گفت :نه شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم 

                   گفتند :شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی

                   گفت :شکست یعنی من هنوز کامل نشده ام

                   گفتند :شکست یعنی تو زندگیت را تلف کرده ای

                   گفت:نه شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم

                   گفتند :شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی

                   گفت :نه شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:10  توسط فریبا  | 

بنده خدا یا شکم !

رمضان ماه امساک است.

 امساک یعنی بنده شکم نباشی...

بنده خدا باشی.

 این خوشمزه است آن خوشمزه...نگویی.

 بگویی می خورم چون خدا گفته...

نمیخورم چون خدا گفته

...همین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:0  توسط فریبا  | 

love

تو را به اندازه تمام کسانی که دوست نمی دارم دوستت دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوستت دارم

تو را به اندازه تمام کسانی که نمی شناسم دوستت دارم

تو را به خاطر بوی خوش اولین گلها دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 8:41  توسط فریبا  |